فريدون بن احمد سپهسالار
224
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
لاف وصالش چون زنم شرح جمالش چون دهم * كان طوطيان سر مىكشند از دام اين گفتار من اندر خور گفتار من منگر بسوى يار من * سيناى موسى را بجو در سينهء افگار من امشب درين گفتارها رمزى ازين اسرارها * در پيش بيداران نهد آن دولت بيدار من آن پير بىخواب عجب چون ديد هندستان به شب * ليلى درآمد در طلب در جان مجنونوار من امشب ز سيلاب دلم ويران شود آبوگلم * كامد بميزاب دلم سرچشمهء انهار من در گوش من زد نعرهاى ز آن مست شد هر ذرهاى * بانگ پريدن مىرسد ز آن جعفر طيار من يا رب به غير اين زبان جان را زبانى ده روان * در قطع و وصل وحدتت تا بگسلد زنار من صبر از دل من بردهاى مست و خرابم كردهاى * كو علم من كو حلم من كو صبر زيركسار من اين را بپوشان اى پسر تا نشنود آن سيمبر * اى غير هرچه دارد او گر جان بود اغيار من اى دلبر بىجفت من اى ماندهاى در گفت من * اين گفت را زيبى بود از زيور ستار من